Google+ Followers

۱۳۹۴/۷/۲۳

من یوسف‌ام پدر!

من یوسف‌ام، ای پدر!
پدر، بردارنم دوستم نمی‌دارند
مرا میان خود نمی‌خواهند
...
می‌خواهند بمیرم تا برایم مرثیه بخوانند
آن‌ها- درِِ خانه‌ات را بر من بستند
و مرا از میان خود راندند
 انگور مرا زهر آلود کردند،‌ ای پدر!


آنگاه که نسیم با زلفان من عشق بازی می‌کرد
بر من حسادت ورزیدند و
بر من و تو شوریدند.

من با آن‌ها چه کرده بودم؟

پروانگان بر شانه‌هایم می‌نشستند و
بوته‌های گندم به سویم متمایل می‌شدند
و پرنده بر کف دستانم می‌آرامید

من چه کرده بودم‌ای پدر؟ و چرا من؟
تو مرا یوسف نامیدی و
آن‌ها مرا در چاه افکندند و گناه را بر دوش گرگ انداختند
در حالی که گرگ از برادرانم مهربان‌تر است

پدر! آیا بر کسی ظلمی روا داشتم آنگاه که
گفتم «یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که بر من سجده می‌برند»؟

ترجمه آزاد از «أنا یوسف یا أبی»، محمود درویش

هیچ نظری موجود نیست: