Google+ Followers

۱۳۹۲/۵/۵

Synesthesia

تو یک تصنیفی، می‌شود تو را شنید. یکی از‌‌ همان تصنیف‌های قدیمی. تو زیبایی و زیبایی‌ات مثل رفتن از لاکرن به سی است؛ روی گام چهارگاه برقصی به لاکرن برسی، مضراب بزنی و بلافاصله سی را بگیری و‌‌‌ رها نکنی. زیبایی تو تجربۀ تعالی است، تجربه عروج است. تجربه ایمان آوردن، مومن شدن است. درست مثل ایمان آوردن، صعود است، بالا رفتن است. همان که گفت «أنتم ألاعلون». بعد که بالا رفتی می‌توانی از آن بالا صدا بزنی که «تعالوا»، بالا بیایید، که همه چیز از این بالا زیبا‌تر است. تجربۀ دیدار تو تجربۀ صعود به بلندایی است که از آن بالا همه چیز زیباتر و دلرباتر است. 

۱ نظر:

دیرآشنا گفت...

هرچه پیش‌تر می‌روم حیرتم کم‌تر می‌شود. این علیزاده یک موقعی خدای من بود. حالا مرد خوبی است اما خدا کجا علیزاده کجا. هرچه پیش می‌روم می‌بینم همه زیاد عیب دارند. هرچه پیش می‌روم می‌بینم همه بدبختند. به بهانه‌های کوچکی دلخوشند. هرچه پیش می‌روم سازم بد صداتر می‌شود. هرچه پیش می‌روم، فی الوقع پیش نمی‌روم.

هرچه پیش می‌روم به مرگ نزدیک‌تر می‌شوم.

تجربه‌ی پیش‌رفت تجربه‌ی بدی است. باید از تجربه‌های دیگر مثل مستی یا درآغوش گرفتن کمک گرفت.