Google+ Followers

۱۳۸۹/۸/۳

لبخندِ پایانِ مباهله

گفت «معشوق‌ام تو بودَستی نه آن/ لیک کار از کار خیزد در جهان». بله کار از کار می‌خیزد. در گرماگرمی که از آسمان آتش می‌​بارد- و نمیدانم آسمان بر کدام سوی خشمگین است، آیا این آزمونی برای آسمان نیز هست؟ اما بگذار آسمان خود بگزیند که در کدام سوی باشد!- و آتشِ خشمِ دو سوی مباهله که به عرق​ ریزانِ من دامن زده، با چرخش سر و نگاهی شفاف و لبخندی نمکین و حرکات لب​‌هایی که نشان از سلام دارد، گویی مباهله پایان گرفته است.

۲۲ خرداد ۸۹، دانشگاه صنعتی شریف